خرید بک لینک

درباره سایت

مطالب های جالب و خواندنی +دانلود OK I

*حواست باشد* داریم جایی زندگی میکنیم که هرزگی* مد* است بی ابرویی *کلاس*است مستی و دود *تفریح*است رابطه با نامحرم *روشن فکری* است گرگ بودن *رمز موفقیت *است بی فرهنگی *فرهنگ* است پشت کردن به ارزشها و اعتقادات کردن نشانه *رشدنبوغ* است

امکانات وب

-->-->--> .................................... -->-->--> ...................................... -->-->-->-->-->--> Úx86 ....................................... -->-->--> ............................................ -->-->-->-->-->-->-->-->-->--> .....................................



در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
................................

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

. ...................................................... -->-->--> ................................................. http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=708 ........................ -->-->--> ....... http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=708 ............. کسب دراÙx85د از طرÛx8cÙx82 پاپ اپ ............................. ....................................... -->-->--> ............... -->-->--> .................

Ùx85طاÙx84ب Ùx87اÛx8c جاÙx84ب Ùx88 سرگرÙx85 Ú©Ùx86Ùx86دÙx87

.......................

Ùx85طاÙx84ب جاÙx84ب Ùx88 Ø®Ùx88اÙx86دÙx86Ûx8c*سرگرÙx85Ûx8c*

................................

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ

................. ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© ...................... ......................... -->-->--> ..... -->-->-->
-->-->-->-->
-->-->-->
الاغ خاکستری دوست داشت یک جهانگرد بشود و همه ی دنیا را ببیند. او راجع به جهانگردی چیزهای زیادی شنیده بود. با خودش فکر می کرد اگر به همه جای دنیا سفر کند و همه چیز را به چشم خود ببیند حتما یک الاغ دانا و حکیم می شود. بنابراین الاغ خورجینش را از وسایل مورد نیاز پر کرد و به راه افتاد. ابتدا به سمت شهرهای شمالی رفت. کناره های جاده پر از علفهای تازه و خوشمزه بود. الاغ تمام راه مشغول خوردن علفها شد. و چنان زیاد خورد که شکمش باد کرد و دیگر توان راه رفتن نداشت و مجبور شد شب را همان جا بماند. فردا صبح سفرش را ادامه داد. در حالیکه تمام راه سرش پایین بود و مشغول خوردن. یک جا در گوشه ای از مسیر تصادف شده بود و عده ی زیادی در آنجا جمع شده بودند، بعضی ها کمک می کردند بعضی ها درباره ی تصادف صحبت می کردند و... اما الاغ متوجه هیچ چیز نمی شد. کمی جلوتر یک آبشار زیبا منظره ی بسیار جالبی درست کرده بود. خیلی ها مشغول تماشا بودند. عده ای فیلمبرداری و عکاسی می کردند... اما الاغ همچنان سربه زیر بود و می خورد. و باز هم خورد و خورد تا شکمش باد کرد و مجبور شد چند ساعت همانجا بخوابد. خوابهای طولانی بعد از یک عالمه خوردن به الاغ خیلی کیف می داد. الاغ از سفرش خیلی راضی بود چون اینطوری خور و خوابش بهتر شده بود. او تعجب می کرد که وقتی دانا و حکیم شدن این همه کیف دارد چرا دیگران این کارها را نمی کنند. خلاصه ،اگر چه سفر الاغ سالها طول کشید، اما پرخوری و نفهمی الاغ باعث شد تا او هیچ چیزی از سفرش نفهمد و یاد نگیرد. بعد از سالها سفر، الاغ هیچ فرقی نکرده بود. او فکر می کرد حکیم و دانا شده است اما حتی یک داستان جالب هم از سفرش به یاد نداشت تا برای کسی تعریف کند. البته او به هر که می رسید راجع به همه چیز نظر می داد و بسیار هم حرف می زد اما باز هم همه او را یک الاغ نفهم می دانستند و هیچ کس او را به عنوان یک الاغ دانا و حکیم قبول نداشت. اما این چیزها مهم نبود چون بالاخره الاغ خودش نمی دانست چقدر نادان است او خودش خودش را بسیار قبول دارد. منبع:تبیان

برچسب: قصه کودکانه الاغ حکیم , نویسنده: حمیدرضا جوکار تاريخ: 10 / 2 / 1393 ساعت: 17:09

صفحه بندی