خرید بک لینک

درباره سایت

مطالب های جالب و خواندنی +دانلود OK I

*حواست باشد* داریم جایی زندگی میکنیم که هرزگی* مد* است بی ابرویی *کلاس*است مستی و دود *تفریح*است رابطه با نامحرم *روشن فکری* است گرگ بودن *رمز موفقیت *است بی فرهنگی *فرهنگ* است پشت کردن به ارزشها و اعتقادات کردن نشانه *رشدنبوغ* است

امکانات وب

-->-->--> .................................... -->-->--> ...................................... -->-->-->-->-->--> Úx86 ....................................... -->-->--> ............................................ -->-->-->-->-->-->-->-->-->--> .....................................



در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
................................

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

. ...................................................... -->-->--> ................................................. http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=708 ........................ -->-->--> ....... http://niloblog.com/popup/index.php?module=register&ref=708 ............. کسب دراÙx85د از طرÛx8cÙx82 پاپ اپ ............................. ....................................... -->-->--> ............... -->-->--> .................

Ùx85طاÙx84ب Ùx87اÛx8c جاÙx84ب Ùx88 سرگرÙx85 Ú©Ùx86Ùx86دÙx87

.......................

Ùx85طاÙx84ب جاÙx84ب Ùx88 Ø®Ùx88اÙx86دÙx86Ûx8c*سرگرÙx85Ûx8c*

................................

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ

................. ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© ...................... ......................... -->-->--> ..... -->-->-->
-->-->-->-->
-->-->-->

 

ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند . ( البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح الدین المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)

پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و وی را به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه ای از مسجد خفته و تازیانه ای زیر سر خود گذاشته بود . هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی بینی، آن امیرالمؤمنین است.»

... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.

هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

برچسب: نویسنده: حمیدرضا جوکار تاريخ: 30 / 5 / 1392 ساعت: 13:46

صفحه بندی